پاسخ به یک دوست مسلمان
این مطالب در رابطه با قسمت نظرات وبلاگ ماه مهربان تو بگو است . به علت طولانی شدن مطلب به ناچار در وبلاگ خودم آنرا انعکاس دادم .
خانم سعاد ! – قابل توجه آقای کورش و جهت تکمیل سخنان آقای شراره ها -
با اینکه ظاهرا بحث در مورد " فأقتلوا أنفسکم " تمام شده ، اما از آنجهت که به مطالب جالب دست یافتم ، آنرا ادامه می دهم . در این بین بعضی آیات ذکر شده در گذشته را به ناچار تکرار می کنم .
فرمایش شما در این باب : " از این که بگذریم در این آیه فاقتلوا که جمع مذکر مخاطب هست فعلی امر هست که میگوید.. پس بکشید...سئوال اینجاست چه چیزی را بکشید ؟......انفسکم یعنی نفس های خودتان را.....کم.. را از انفسکم بردارید آنچه باقی میماند انفس می باشد.....این انفس( جمع) نفس هست نه مفرد آن.....یعنی نفس ها ..و چون اقتلوا قبل آن امده می شود میشود .. بکشید نفس هایتان را ...... اولا...اگر این جمله معنی خودکشی می داد مفعول آن به شکل جمع استفاده نمی شد و گفته میشد اقتلوا نفسکم...........یعنی بکشید جان خود را...چون ما صدتا جون که نداریم یه جون داریم که باید به شکل مفرد بیاد .. معنی دیگر نفس ..جان می باشد..........اما در اینجا بشکل جمع آمده است گفته انفسکم....نمیشود بگوییم بکشید جانهایتان را..........که این غلط هست ..... شما با اورد ن این مثال از ایه نه تنها حرف خودتان را ثابت نکردید بلکه سندی در اختیار خود من قرار دادید تا به شما نشان دهم - مَن قَتَلَ نَفْسًا بِغَيْرِنَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِي الأَرْضِ فَكَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعًا - مائده 32 - این ایه ای بود که شما برای من گذاشتید . همانطوری که شاهد هستید کلمه نفسا ..کلمه ای مفر د است که برای جان که خود مفرد است بکار می رود"
البته تعجب می کنم که آقای کورش در کامنتی فرموده اند که :
" برای سعاد و شراره ها و شهسوار در مورد
کلمه انفسکم
سوره = النساء آيه = 135
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ كُونُواْ قَوَّامِينَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاء لِلّهِ وَلَوْ عَلَى أَنفُسِكُمْ أَوِ الْوَالِدَيْنِ وَالأَقْرَبِينَ إِن يَكُنْ غَنِيًّا أَوْ فَقَيرًا فَاللّهُ أَوْلَى بِهِمَا فَلاَ تَتَّبِعُواْ الْهَوَى أَن تَعْدِلُواْ وَإِن تَلْوُواْ أَوْ تُعْرِضُواْ فَإِنَّ اللّهَ كَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرًا
اى اهل ايمان ! [ همواره در همه امور زندگى ] قيام كننده به عدل ، و گواهى دهنده براى خدا باشيد ، هر چند به زيان خود يا پدر و مادر يا خويشانتان باشد . اگر [ يكى از دو طرف نزاع ] توانگر يا فقير باشد [ با لحاظ كردن وضع آنان ، بر خلاف خدا گواهى ندهيد ; زيرا ] خدا به حمايت از آنان و رعايت حالشان سزوارتر است . پس [ در هنگام گواهى دادن ] از هواى نفس پيروى نكنيد تا از حق منحرف شويد . و اگر زبانتان را [ به سوى گواهى ناحق و دروغ ] بپيچانيد ، يا از گواهى دادن روى برتابيد ; يقيناً خدا همواره به آنچه انجام مي دهيد ، آگاه است .
در اینجا انفسکم به معنای هوای نفسانی شده است ..........."
بنابر این شما " أنفسکم " را " خودهای خود " می کنید و دلیلتان هم اینست که " أنفس " جمع " نفس " است .
در قسمتی دیگر از نظراتتان فرموده اید :
" قَالَ أَقَتَلْتَ نَفْسًا زَكِيَّةً بِغَيْرِ نَفْسٍ کهف 74............معنیش اینه گفت آیا نفس محترم ( پاک هم معنی میده ) را بی گناه کشتی ؟............اینجا از نفس محترم (پاک زکیه ) گفته ...منظورش جان نیست "
در این آیه جدا از هر گونه تفسیری ، قتل نفس به معنای کشتن یک انسان آمده است و نه به معنای کشتن نفس اماره .
در اولین کامنتی که من در این مورد گذاشته ام ، اشاره کرده ام که :
" فاقتلوا انفسکم نه به معنای انتحاره نه به معنای کشتن نفس اماره . بلکه به معنی کشتن یکدیگر هست . "
در حالیکه شما به من گفتید دچار تناقض شده ام و ابتدا از خودکشی دفاع کرده ام و بعد آنرا نقض کرده ام .
اکنون به اصلی ترین قسمت بحث توجه کنید :
در قرآن به آیاتی بر می خوریم که مثل " فأقتلوا أنفسکم " ، مفعول ( یا هر چیز دیگر ) را به صورت جمع می آورد در حالیکه جمع نیست .
وَ السارِقُ وَ السارِقَةُ فَاقْطعُوا أَيْدِيَهُمَا جَزَاءَ بِمَا كَسبَا نَكَلاً مِّنَ اللَّهِ وَ اللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ – مائده 38 -
در اینجا با اینکه هر انسان تنها دو دست دارد ، گفته شده " أیدیهما " و نه " یداهما " .
وَ إِذْ يُرِيكُمُوهُمْ إِذِ الْتَقَيْتُمْ فى أَعْيُنِكُمْ قَلِيلاً وَ يُقَلِّلُكمْ فى أَعْيُنِهِمْ لِيَقْضىَ اللَّهُ أَمْراً كانَ مَفْعُولاً وَ إِلى اللَّهِ تُرْجَعُ الأُمُورُ – انفال 44 –
همچنین در آیات زیر :
83 : 5 ، 92 : 9 ، 37و31 : 11 ، 101: 18 ، 27:23 ، 19:33، 51:33 ، 66: 36 ، 37:54 ، 48:52 ، 37و14: 54
کلمه های " اعینهم ، اعینکم و اعینهن " استفاده شده که بنا به استدلال شما باید " عیناهم ، عیناکم و عیناهن " بکار می رفت . همچنین در مورد " ارجلکم و ایدیهم " نیز همینطور است .
همچنین در سوره ی تحریم آیه ی 4 :
إِن تَتُوبَا إِلى اللَّهِ فَقَدْ صغَت قُلُوبُكُمَا وَ إِن تَظهَرَا عَلَيْهِ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلَاهُ وَ جِبرِيلُ وَ صلِحُ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمَلَئكةُ بَعْدَ ذَلِك ظهِيرٌ
می گوید " قلوبکم " و نه " قلبکم " و قطعا شما اینجا استنباطتان این نیست که هر انسان بیش از دو قلب دارد که به صورت جمع آمده است .
بنابراین " أنفسکم " به معنای " خودهایتان یا نفسهایتان " نیست بلکه به معنی خودتان است و در آن آیه ی خاص نه به معنی اینکه خودتان را بکشید بلکه به معنی اینکه گروهی از شما که گوساله پرست نشدید ، آنهایی را که گوساله پرست شدند بکشند .
توضیح اینکه این معنا ابتدا شاید از ظاهر قرآن بدست نیاید و بیشتر بدست آمده از روایات باشد – علامه ی طباطبایی (ره)در تفسیر المیزان ذیل این آیه نوشته اند که خداوند با فرمان قتل یکدیگر به بنی اسرائیل در واقع قصد آزمایش آنها را داشته همانطور که حضرت ابراهیم (ع) را با ذبح اسماعیل (ع) آزمود . البته این معنی را از روایات استنباط کرده اند و نه از آیات قرآن . - اما توجه به آیات زیر نشان می دهد که در قرآن موارد مشابهی وجود دارد که قرینه ی خوبی برای این معناست :
مثلا در آیه ی 84 سوره ی بقره
وَ إِذْ أَخَذْنَا مِيثَقَكُمْ لا تَسفِكُونَ دِمَاءَكُمْ وَ لا تخْرِجُونَ أَنفُسكُم مِّن دِيَرِكُمْ ثمَّ أَقْرَرْتمْ وَ أَنتُمْ تَشهَدُونَ
بعید است " لا تسفکون دمائکم " و " لا تخرجون أنفسکم من دیارکم " را این چنین معنی کنید :
خونهایتان – خونهای خودتان – را نریزید و خودهایتان را از دیارتان اخراج نکنید .
در واقع معنی این آیه این می شود که
خود همدیگر را نریزید و همدیگر را از دیار خود اخراج نکنید . و شاهد آن آیه ی بعد می باشد که می گوید :
ثُمَّ أَنتُمْ هَؤُلاءِ تَقْتُلُونَ أَنفُسكُمْ وَ تخْرِجُونَ فَرِيقاً مِّنكُم مِّن دِيَرِهِمْ – اما این شما هستید که همدیگر را می کشید و گروهی از خودتان را از دیارشان اخراج می کنید . و چون اینجا " دیارهم " آمده و نه " دیارکم " مشخص می شود که عده ای ، عده ای دیگر را اخراج کرده اند و نه خودشان را .
همچنین سوره ی نساء آیه ی 29 می فرماید :
يَأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا لا تَأْكلُوا أَمْوَلَكُم بَيْنَكم بِالْبَطِلِ إِلا أَن تَكُونَ تجَرَةً عَن تَرَاض مِّنكُمْ وَ لا تَقْتُلُوا أَنفُسكُمْ إِنَّ اللَّهَ كانَ بِكُمْ رَحِيماً
که عجیب اینست که شما اصلا به منظور من از این آیه توجه نکردید . من چیز دیگری گفتم و شما چنین معنی کردید :
" من کی از کلمه خودکشی دفاع کردم که برام ایه در رد معنای خودکشی میارید ؟...........عجب... و یا کی گفتم با هم بجنگید خون هم رو بریزید که برام این ایه رو می یارید.....عجب......با این ایه چی رو می خوای ثابت کنی "
من می گویم این آیه می گوید مال یکدیگر را نخورید و نه مال خود را و به همین سبک می گوید همدیگر را نکشید نه آن چیزی که آقای شراره ها می گوید " خودکشی نکنید " و نه آن چیزی که شما می گویید که " أنفسکم " را " خودهایتان " معنی می کنید . در ضمن اینجا اگر " لا تقتلوا أنفسکم " را همچنان که در مورد " فأقتلوا أنفسکم " معنی کردید ، معنی کنیم ، خیلی عجیب می شود . هم از این حیث که این آیه چه ارتباطی به کشتن نفس اماره دارد و هم از این جهت که بالاخره تکلیف ما چیست ، نفسهایمان را بکشیم یا نکشیم !؟
نساء 66 :
وَ لَوْ أَنَّا كَتَبْنَا عَلَيهِمْ أَنِ اقْتُلُوا أَنفُسكُمْ أَوِ اخْرُجُوا مِن دِيَرِكُم مَّا فَعَلُوهُ إِلا قَلِيلٌ مِّنهُمْ وَ لَوْ أَنهُمْ فَعَلُوا مَا يُوعَظونَ بِهِ لَكانَ خَيراً لهَُّمْ وَ أَشدَّ تَثْبِيتاً
در این آیه هم مثل آیه ی 84 سوره ی بقره ، کشتن همدیگر و اخراج کردن یکدیگر با همدیگر آمده است . شما در این مورد باز هم بجای کشتن انسان ، کشتن نفس را بکار بردید . در حالیکه اینجا نیز کشتن یکدیگر نفی شده در حالیکه کشتن نفس چیز بدی نیست و نوعی خودسازی است .
اکنون برای اینکه مشخص شود کجا " انفس " یا " نفس " به معنی " هوای نفس " و کجا به معنی " خود " و کجا به معنی " دل " به کار می رود ، برای هر کدام دو مورد مثال می زنم . اگر در این مثال ها دقت کنید ، به وضوح معانی مختلف " نفس " در آنها دیده می شود . و در هیچکدام " انفسکم " به معنی " خودهایتان نیست .
نفس به معنی هوای نفس
بقره 87 :
وَ لَقَدْ ءَاتَيْنَا مُوسى الْكِتَب وَ قَفَّيْنَا مِن بَعْدِهِ بِالرُّسلِ وَ ءَاتَيْنَا عِيسى ابْنَ مَرْيَمَ الْبَيِّنَتِ وَ أَيَّدْنَهُ بِرُوح الْقُدُسِ أَ فَكلَّمَا جَاءَكُمْ رَسولُ بِمَا لا تهْوَى أَنفُسكُمُ استَكْبرْتُمْ فَفَرِيقاً كَذَّبْتُمْ وَ فَرِيقاً تَقْتُلُونَ
ما به موسى كتاب ( تورات ) داديم ، و بعد از او پيامبرانى پشت سر يكديگر فرستاديم و به عيسى بن مريم دلائل روشن بخشيديم ، و او را بوسيله روح القدس تاييد نموديم ، آيا هر زمان پيامبرى بر خلاف هواى نفس شما آمد در برابر او تكبر كرديد ( و از ايمان آوردن به او خود دارى نموديد و به اين قناعت نكرديد بلكه ) عده اى را تكذيب نموده ، جمعى را بقتل رسانديد ؟ !
یوسف 18:
وَ جَاءُو عَلى قَمِيصِهِ بِدَم كَذِب قَالَ بَلْ سوَّلَت لَكُمْ أَنفُسكُمْ أَمْراً فَصبرٌ جَمِيلٌ وَ اللَّهُ الْمُستَعَانُ عَلى مَا تَصِفُونَ
و پيراهن او را با خونى دروغين ( نزد پدر ) آوردند ، گفت : هوسهاى نفسانى شما اين كار را برايتان آراسته ! من صبر جميل مى كنم ( و ناسپاسى نخواهم كرد ) و از خداوند در برابر آنچه شما مى گوئيد يارى مى طلبم .
نفس به معنی خود
بقره 110 :
وَ أَقِيمُوا الصلَوةَ وَ ءَاتُوا الزَّكَوةَ وَ مَا تُقَدِّمُوا لأَنفُسِكم مِّنْ خَير تجِدُوهُ عِندَ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ
و نماز را بر پا داريد و زكات را ادا كنيد ( و با اين دو وسيله روح و جسم اجتماع خود را نيرومند سازيد و بدانيد ) هر كار خيرى براى خود از پيش مى فرستيد ، آن را نزد خدا ( در سراى ديگر ) خواهيد يافت ، خداوند به اعمال شما آگاه است .
بقره 223 :
نِساؤُكُمْ حَرْثٌ لَّكُمْ فَأْتُوا حَرْثَكُمْ أَنى شِئْتُمْ وَ قَدِّمُوا لأَنفُسِكمْ وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ اعْلَمُوا أَنَّكم مُّلَقُوهُ وَ بَشرِ الْمُؤْمِنِينَ
زنان شما ، محل بذرافشانى شما هستند ، پس هر زمان كه بخواهيد ، مى توانيد با آنها آميزش كنيد . و ( سعى نمائيد از اين فرصت بهره گرفته ، با پرورش فرزندان صالح ) اثر نيكى براى خود ، از پيش بفرستيد ! و از خدا بپرهيزيد و بدانيد او را ملاقات خواهيد كرد و به مؤمنان ، بشارت ده !
نفس به معنی دل
بقره 235 :
وَ لا جُنَاحَ عَلَيْكُمْ فِيمَا عَرَّضتُم بِهِ مِنْ خِطبَةِ النِّساءِ أَوْ أَكنَنتُمْ فى أَنفُسِكُمْ عَلِمَ اللَّهُ أَنَّكُمْ ستَذْكُرُونَهُنَّ
و گناهى بر شما نيست كه به طور كنايه ، ( از زنانى كه همسرانشان مرده اند ) خواستگارى كنيد ، و يا در دل تصميم بر اين كار بگيريد ( بدون اينكه آن را اظهار كنيد ) . خداوند مى دانست شما به ياد آنها خواهيد افتاد .
بقره 284:
لِّلَّهِ مَا فى السمَوَتِ وَ مَا فى الأَرْضِ وَ إِن تُبْدُوا مَا فى أَنفُسِكمْ أَوْ تُخْفُوهُ يُحَاسِبْكُم بِهِ اللَّهُ فَيَغْفِرُ لِمَن يَشاءُ وَ يُعَذِّب مَن يَشاءُ وَ اللَّهُ عَلى كلِّ شىْء قَدِيرٌ
آنچه در آسمانها و زمين است ، از آن خداست و ( از اين رو ) اگر آنچه را در دل داريد ، آشكار سازيد يا پنهان ، خداوند شما را بر طبق آن ، محاسبه مى كند . سپس هر كس را بخواهد ( و شايستگى داشته باشد ) ، مى بخشد ، و هر كس را بخواهد ( و مستحق باشد ) ، مجازات مى كند . و خداوند به همه چيز قدرت دارد .
آری ! درست است که موضوع آیه ی " فأقتلوا أنفسکم " شاید امروز به زعم شما گذشته باشد - هر چند که اینطور نیست و شاید این آیه نشاندهنده ی عذاب عظیم شرک ورزیدن به خدا و شرایط سخت قبول توبه ی آن باشد و شاید حکم مرتد نیز به استناد همین آیه اعدام باشد ، البته برای مرتد ملی و نه فطری که البته این بحث فقهی خاص خود را دارد و در تخصص من نیست . – اما چیزی که باعث شد من اینقدر روی این بحث تکیه کنم این بود که شما با این ای که از قرآن می کنید – که نمی دانم ی خودتان است یا از روی ی شخص دیگری بیان می کنید – در واقع – ناخودآگاه یا خودآگاه - قصد وارد کردن نوعی تفکر مسیحی که همه چیز را در رحمت و محبت خلاصه می کند را به اسلام دارید .
مکررا توضیح دادم که منظور من از استفاده از روایات و علماء بی توجهی به قرآن یا در حاشیه گذاشتن آن نیست . در خانه ی ما جداقل 6 قرآن است و یک نهج البلاغه و یک مفاتیح که خود من به ندرت از مفاتیح استفاده می کنم و فعلا از آن فقط به دعای پرفیض کمیل بسنده می کنم . متأسفانه توفیق استفاده از نهج البلاغه را نیز کمتر بدست آورده ام . اما خوشبختانه انسم با قرآن خوب است . ضمنا ما هیچ کتاب حدیث نیز در خانه نداریم . پس فکر می کنم در عمل هم روایات را بر قرآن ترجیح نداده ام .
من همچنین نمی گویم که فقط از تفسیر علماء استفاده کنیم و فکر خودمان را به کار نیندازیم . نمی دانم چرا مرتب باید این را توضیح بدهم ! حرف من اینست که به عقل خودمان بسنده نکنیم . نه اینکه فکر نکنیم . مسلما باید تفکر کنیم ، اما نه این که فقط بر مبنای فکر خودمان قضاوت و عمل کنیم . چه بسا فکر امروز ما اشتباه باشد و فردا به اشتباهمان پی ببریم . این دقیقا عقلاییست که اجتهاد عده ای از علماء را در طول تاریخ بر عقل فردی خود ترجیح بدهیم و عکس آن دقیقا خلاف عقل است . علماء اسلام در طول تاریخ با منکرینی مواجه بوده اند که به مراتب از من و شما به قرآن مسلط تر و نسبت به فنون کلامی آگاه تر بوده اند . نتیجه ی مباحثات اینها در کتب تفسیری درج شده است . نمی دانم چقدر آنها را تورق کرده اید ، اما بسیاری از آیات شبهه دار در آنجا مطرح شده و پاسخ داده شده است .
ما یک آیه از قرآن را می بینیم و قضاوت می کنیم ، اما علماء با تسلطی که بر قرآن دارند ، جمع بین آیات را مد نظر قرار می دهند . اتفاقا اگر به مطالب منکرین اسلام رجوع کنید می بینید که آنها نیز با اشاره به یک آیه ، سعی در ایجاد شبهه دارند . مثلا با یک آیه که می گوید کسی را که خدا گمراهش کرده قابل هدایت نیست ، این شبهه را مطرح می کنند که خداوند گمراه کننده است و از این معنای جبر را استخراج می کنند و دیگر به آیه ی دیگری که می گوید خداوند تنها فاسقین را گمراه می کند کاری ندارند .
یا مثلا آیه ای که آقای کورش در حرمت تنها 4 نوع خوردنی آورده بود . اگر ایشان یا شما بخواهید فقط به ظاهر این آیه توجه کنید ، پس برای شما گوشت سگ باید حلال باشد ، چون آن آیه اسمی از گوشت سگ نبرده است . حالا فرض کنید که احادیث و روایات را کنار بگذاریم ، آنوقت چه چیزهایی که حلال نمی شود !
قبلا نیز عرض کردم به تاریخ مراجعه کنید تا ببینید افراطی ترین گروههای اسلامی ، همانهایی بودند که شعار " حسبنا کتاب الله " و " لا حکم الا لله " سر می دادند و غیر قرآن بقیه را بی ارزش می دانستند و پیامبر را طبق آیه ای که می گوید " انک میت و انهم میتون - زمر 30 " بعد از وفاتش مرده می پنداشتند و حضرت علی (ع) را بخاطر جنگ با معاویه و سپس جریان حکمیت ، کافر می دانستند !
امروز داعیه داران این شعار گروه وهابیت در عربستان و پیروانشان تحت عنوان " القاعده " یا سایر گروههای تند رو و ساخته ی دست استعمار در عراق و پاکستان و افغانستان هستند .
در عوض اهل سنت و تشیع که به روایات نیز استناد می کنند ، دچار این افراط گریها نیستند . البته روایاتی که بعضا اهل سنت دارند و نیز ما خلاف قرآن است ، اما این روایات در فقه شیعه جایی ندارد و صرفا در کتابهاست . فقه شیعه دارای شناسنامه است . شما اگر از علماء معاصر ما بگیرید و به بالا روید ، نسل اندر نسل با چهره های درخشانی روبرو می شوید که هر کدام عابد ترین و زاهد ترین فرد زمان خود بوده است . یک سیر منظم و پیوسته از امروز تا صدر اسلام .
به عنوان آخرین حرف فرض کنید که اگر روایات و سیره ی اهل بیت (ع) نبود ، مسلیمن در برخورد با آیه ی " وَ السارِقُ وَ السارِقَةُ فَاقْطعُوا أَيْدِيَهُمَا جَزَاءَ بِمَا كَسبَا نَكَلاً مِّنَ اللَّهِ وَ اللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ – مائده 38 – " چگونه برخورد می کردند ؟
پاسخ اینست که همینطور که عربستان سعودی و طالبان عمل می کنند . یعنی به مجرد اینکه شخصی را به اتهام دزدی می گیرند – و یا کسی که به شخص دیگری تهمت دزدی بزند ! – دستش را از مچ می برند . در حالیکه شرایط دارد .
شما از ظاهر این آیه جز اینکه دست دزد را ببرند چیزی نمی فهمید . در حالیکه باید معلوم شود اولا برای چه نوع سرقتی این حد اجرا می شود و ثانیا از کجا دست را باید قطع کرد . به توضیحات زیر توجه کنید :
كه تنها چهار انگشت از دست راست بريده مى شود ، نه بيشتر ، اگر چه فقهاى اهل تسنن بيش از آن گفته اند .
الف - شرائط مجازات سارق .
قرآن در اين حكم همانند سائر احكام ريشه مطلب را بيان كرده و شرح آن به سنت پيامبر واگذار شده است ، آنچه از مجموع روايات اسلامى استفاده مى شود اين است كه اجراى اين حد اسلامى ( بريدن دست ) شرائط زيادى دارد كه بدون آن اقدام به اين كار جائز نيست از جمله اينكه :
1 - متاعى كه سرقت شده بايد حد اقل يك ربع دينار باشد .
2 - از جاى محفوظى مانند خانه و مغازه و جيب هاى داخلى سرقت شود .
3 - در قحط سالى كه مردم گرسنه اند و راه به جائى ندارند نباشد .
4 - سارق عاقل و بالغ باشد ، و در حال اختيار دست به اين كار بزند .
5 - سرقت پدر از مال فرزند ، يا سرقت شريك از مال مورد شركت اين حكم را ندارد .
6 - سرقت ميوه از درختان باغ را نيز از اين حكم استثناء كرده اند .
7 - كليه مواردى كه احتمال اشتباهى براى سارق در ميان باشد كه مال خود را به مال ديگرى احتمالا اشتباه كرده است از اين حكم مستثنى است .
و پاره اى از شرائط ديگر كه شرح آن در كتب فقهى آمده است .
اشتباه نشود منظور از ذكر شرائط بالا اين نيست كه سرقت تنها در صورت اجتماع اين شرائط حرام است ، بلكه منظور اين است كه اجراى حد مزبور ، مخصوص اينجا است و گرنه سرقت به هر شكل به هر صورت ، و به هر اندازه و هر كيفيت در اسلام حرام است .
ب - اندازه قطع دست سارق .
معروف در ميان فقهاى ما با استفاده از روايات اهل بيت (عليهم السلام) اين است كه تنها چهار انگشت از دست راست بريده مى شود ، نه بيشتر ، اگر چه فقهاى اهل تسنن بيش از آن گفته اند .
روایتی شنیده ام در مورد امام محمد تقی (ع) که وقتی خلیفه ی عباسی – احتمالا مأمون – می خواسته ایشان را امتحان کند ، عده ای از علماء سنت را در مقابل ایشان که کودک خردسالی بوده اند قرار می دهد . یکی از آن علماء سؤالی از حضرت در مورد حکم صید در موسم حج می پرسد . امام (ع) شروع به پرسیدن سؤالهایی می کنند که نشاندهنده ی تسلط ایشان بر فقه اسلامی داشته است . مثلا پرسیده اند که این صید پرنده بوده یا آبزی ؟ در روز صید شده یا در شب ؟ در حالت احرام بوده یا خیر ؟ و دهها سؤال دیگر که عالم سنی مبهوت می شود .
بنابراین قرآن کتاب کلیات است و نه جزئیات و جزئیات بیشتر به عهده ی اهل بیت (ع) بوده است .
همچنین لازم به ذکر است که در آیه ی 48 سوره ی بقره عبارت " لا یقبل منها شفاعة " آمده است که استثنائا این یک قسمت از آیه را درست نوشته بودم !
بخاطر طولانی شدن عرایضم از شما پوزش می طلبم .
موفق و مؤید باشید .